مرا ببخش ای یار با صورتکی که حتی آیینه بازش نمی شناسد چگونه به میعادگاه بیایم با چشمانی که سو ندارد، چگونه تو را دیدن توانم کرد برای دوباره دیدن تو هیچ ندارم مرا ببخش ای صاحب همه چیز ای همه کس ای عزیز
+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت0:48توسط پریا |
در کوچه های سرد وتاریک شهر من هزاران صدای خوش زنده ، با هزاران گام خسته و برهنه می گذرد. در کوچه های سرد و خالی شهر من ، صداست که منتظر است. خاطره ها به خواب رفته اند. و من هنوز منتظر ، پشت پنجره ی بسته به انتظار نشسته ام.
+نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت20:41توسط پریا |
|
About
بنگر که چه زیباست داستان زندگی بازیگر تویی , کارگردان تویی , تماشاچی تویی , قصه نویس تویی , ترانه خوان تویی.آری تو! فقط تو این همه یی