یکی بودیکی نبود...
من برای سالها می نویسم سالها بعد که چشمان تو عاشق می شوند... افسوس قصه ی مادربزرگ راست بود... یکی بود،یکی نبود...!!!
سالها بعد که چشمان تو عاشق می شوند...
افسوس قصه ی مادربزرگ راست بود...
یکی بود،یکی نبود...!!!
+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت0:38توسط پریا | |
بنگر که چه زیباست داستان زندگیبازیگر تویی , کارگردان تویی , تماشاچی تویی , قصه نویس تویی , ترانه خوان تویی.آری تو! فقط تو این همه یی
((هم نفس)) ((ستاره سکوت)) ((به کجا چنین شتابان)) ((..............M@H.............)) ๑۩۞۩๑ღღღღღAiLAღღღღღღ๑۩۞۩๑ آمار