|
آتشهایی که می پزند، آتشهایی که می سازند ؛... آتشهای سرد، خنک کننده ،خوب، پاک، روشن،نامرئی، . .. نیرو آن آتش عشق در خدا !! چه کسی به این پی برده است ؟ آتش عشق در روح خدا ، آتشی که همه هستی تجلی آن است ،آتش گرم نیست ،داغ نیست . چرا؟ نیازمندی در آن نیست ،تلاطم در آن نیست، نا استواری ، شک، تزلزل ، اما آتش است ،آتشین تر از همه آتشها. آتشی که پرتو یک زبانه اش آفرینش است، سایه اش آسمان است،جلوه اش کائنات است، گرده خاکستر نازک و اندکش کهکشانها است... چه می گوییم ؟!!! این آتش عشق در خدا !یعنی چه؟آتش عشق که این جوری نیست ..... پس این آتش دوست داشتن است. آری. آنهم در خدا !؟ چرا؟ که نیازمندی ندارد؛ که غرض ندارد؛ که رسیدن ندارد،که یافتن ندارد،که گم کردن ندارد ، که به دست آوردن ندارد ،که بکار آمدن و بدارد خوردن ندارد
ستایش کردم ، گفتند خرافات است عاشق شدم ، گفتند دروغ است گریستم ، گفتند بهانه است خندیدم ، گفتند دیوانه است دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم ! « دکتر علی شریعتی »
خسته شدم دیگه حاله خودمو نمی فهمم بعضی وقتها دوست دارم چمدونه غصه هامو،دلبستگی هامو بردارم برم یه جای دور، برم لب ساحله یه دریا قدم بزنم برم هر چی تو چمدونمه، رها کنم توی آب، تا آب اونارو ببره یه جای دور یه جایی که دستم بهشون نرسه تا توی پهنای دریا گم و گور بشن، چمدونه من دلمه، دلی که پر از خونه ،دلی که داغونه،ویرونه، یه آه از ته دل هم خالی نمی کنه این همه غمبادو... نکنه باخرت و پرت های چمدونم ،خودمم توی آب رها کنم... نمی دونم این کارو می کنم یا نه . شاید زنجیر دلبستگی ها پای منو ببنده!!! اما یه سوال؟ دریا کجاست...!!!؟؟؟
|
About![]()
بنگر که چه زیباست داستان زندگی
Home
|